محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2888
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حسين بن على و عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير و عبد الرحمان بن ابى بكر . « عبد الله بن عمر مرديست كه عبادت او را از پاى در آورده و اگر كسى جز او نماند با تو بيعت مىكند . اما حسين بن على را مردم عراق رها نمىكنند تا به قيام وادارش كنند ، اگر بر ضد تو قيام كرد و بر او ظفر يافتى گذشت كن كه خويشاوندى نزديك دارد و حق بزرگ . اما عبد الرحمان بن ابى بكر كسى است كه وقتى ببيند يارانش كارى كردهاند او نيز چنان مىكند و همهء دلبستگى او زنست و سر گرمى ، كسى كه چون شير آمادهء جستن و چون روباه مكارى مىكند و اگر فرصت به دست آرد جستن مىكند ابن زبير است . اگر چنين كرد و به او دست يافتى پاره پاره اش كن . » عوانه گويد : از روايت ديگر شنيدهايم كه وقتى مرگ معاويه در رسيد ، و اين به سال شصتم بود ، يزيد حضور نداشت . ضحاك بن قيس فهرى را پيش خواند كه سالار نگهبانان وى بود با مسلم بن عقبهء مرى و به آنها وصيت كرد و گفت : « وصيت مرا به يزيد برسانيد و گوييد مردم حجاز را بنگر كه ريشهء تواند هر كس از آنها كه پيش تو آيد حرمتش بدار و هر كه نيايد رعايتش كن . مردم عراق را بنگر و اگر از تو خواستند كه هر روز عاملشان را معزول كنى بكن كه به نظر من معزول كردن يك عامل از آن بهتر كه يكصد هزار شمشير بر ضد تو از نيام در آيد . مردم شام را بنگر كه خاصان و نزديكان تو باشند اگر از دشمن حادثه اى افتاد از آنها يارى بجوى و چون دشمن را از پيش برداشتى مردم شام را به ديار خودشان با بر كه اگر در ديارى جز ديار خودشان اقامت گيرند خوىهاى ديگر گيرند . از قرشيان بيم ندارم مگر از سه كس : حسين ابن على ، و عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير . ابن عمر مرديست كه كار دين وى را از پاى در آورده ، حسين بن على مرديست كم خطر و اميدوارم خدا او را به وسيلهء كسانى كه پدرش را كشتند و برادرش را بى كس گذاشتند از پيش بردارد ، نسبت بزرگ دارد و حق بزرگ و قرابت محمد صلى الله عليه و سلم ، چنان مىبينم كه مردم عراق او را به